کلنگ!!!!!
تمام زندگی کلنگ زد ؛
تا بالاخره به قبرش رسید ، خوشحال شد و مرد...
من به کدام دلخوشی می خورم وطرب کنم/ کز پس و پیش خاطرم لشکر غم کشیده صف
تمام زندگی کلنگ زد ؛
تا بالاخره به قبرش رسید ، خوشحال شد و مرد...
مپرس حال مراروزگار یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کس یارم نیست
نهال بوده ام ودرحسرت بهار ولی
درخت میشوم وشوق برگ وبارم نیست
به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جزمبارزه با آفریدگارم نیست
شبی به لطف بیا بر مزارم شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست..
صبر کردن درد ناکه...
و
فراموش کردن درد ناکتر
ولی ...!
از این دو دردناکتراینه که
ندونی
باید صبر کنی یا فراموش.....!!!
من قطره ای هستم که از دریا دور مانده ام
من خیالی هستم که از دنیای رویا گذشته ام
و من آفتاب گردانی هستم که تا به حال خورشید را ندیده ام...
اگر آواز می خوانی....
سرود دختری بی عشق را برخوان
که در جانش گل عشقی شکوفا نیست
دلی دارد ولی در چشم این و آن دل آرا نیست
نگاه گرم و دلبندی که جانش را بر افروزد
به زیر آسمان ها نیست...