تبليغاتX
هر چه از دل برآید.....

هر چه از دل برآید.....

من به کدام دلخوشی می خورم وطرب کنم/ کز پس و پیش خاطرم لشکر غم کشیده صف

کلنگ!!!!!

تمام زندگی کلنگ زد ؛

تا بالاخره به قبرش رسید ، خوشحال شد و مرد...

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 0:32  توسط شاید سپید!  | 

حسرت

مپرس حال مراروزگار یارم نیست

جهنمی شده ام هیچ کس یارم نیست

نهال بوده ام ودرحسرت بهار ولی

درخت میشوم وشوق برگ وبارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من

به جزمبارزه با آفریدگارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزارم شاید

بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 18:26  توسط شاید سپید!  | 

دو راهی!

صبر کردن درد ناکه...

و

فراموش کردن درد ناکتر

ولی ...!

از این دو دردناکتراینه که

ندونی

باید صبر کنی یا فراموش.....!!!

 

 

          

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 0:57  توسط شاید سپید!  | 

هیچ کس

هیچ کس

 

به نابودی کشوندیم تا بدونم

 

همه بود و نبود من تو بودی


بدونم هر چی باشم بی تو هیچم


بدونم فرصت بودن تو بودی


همه دنیا بخواد و تو بگی نه


نخواد و تو بگی آره… تمومه


همین که اول و آخر تو هستی,


به محتاج تو محتاجی حرومه


پریشون چه چیزا که نبودم


دیگه میخوام پریشون تو باشم


تویی که زندگیمو آبرومو


باید هر لحظه مدیون تو باشم


فقط تو میتونی کاری کنی که


دلم از این همه حسرت جدا شه


به تنهاییت قسم تنهای تنهام

 


اگه دستم تو دست تو نباشه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 16:2  توسط شاید سپید!  | 

من!

من تنها پرنده ای هستم که تمام فصل ها به حالم میگریند

من قطره ای هستم که از دریا دور مانده ام

من خیالی هستم که از دنیای رویا گذشته ام

و من آفتاب گردانی هستم که تا به حال خورشید را ندیده ام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 0:50  توسط شاید سپید!  | 

دختر بی عشق

اگر آواز می خوانی....

سرود دختری بی عشق را برخوان

که در جانش گل عشقی شکوفا نیست

دلی دارد ولی در چشم این و آن دل آرا نیست

نگاه گرم و دلبندی که جانش را بر افروزد

به زیر آسمان ها نیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 0:20  توسط شاید سپید!  |